اتفاق جدید
یه اتفاق قشنگ
چند روزی بود که با ثنا تمرین میکردم که سینه زدنو یاد بگیره هر دفعه که بهش میگفتم تکرار میکرد ولی 2 دقیقه بعد که بهش میگفتم ثنا سینه بزن یادش میرفت .
امروز داشتم با لب تاپ کار میکردم ثنا هم داشت برای خودش بازی میکرد من همزمان هم کار میکردم و هم مداحی گوش میکردم . بعد پا شدم رفتم برای خودم یه چای بریزم حواسمم کامل به ثنا بود چون کافیه یه دقیقه از کنار لب تاپ بلند بشی دیگه سالم نمیبینیش .........اما چی دیدم ........دیدم دخترکم نشسته و داره سینه میزنه....انقدر خوشحال شدم که تندی رفتم دوربینو آوردم ازش عکس انداختم تا یادگاری بمونه این حرکت زیباش.




الهی من قربونت با این سینه زدنت
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اتفاق جدید
